سفارش تبلیغ
صبا
صفحه اصلی پیام‌رسان پارسی بلاگ پست الکترونیک درباره اوقات شرعی

90/11/25
1:0 ع

با سر آمد علیرضا قزوه 
شد سر آمد علیرضا قزوه 
همه باید به یک طرف بروند 
تا شود رد علیرضا قزوه 
شعرهایش در ابتدا بودند 
یک مجلد علیرضا قزوه 
چاپ آثار او پس از چندی 
شد مجدد علیرضا قزوه 
نیست جایی و نیست ارگانی 
که نباشد علیرضا قزوه 
شک ندارم که بیش‌تر از صد 
شغل دارد علیرضا قزوه 
بیت رهبر علیرضا قزوه 
توی مرقد علیرضا قزوه 
هر کجا می‌روی پی کاری 
می‌رسد عد! علیرضا قزوه 
کنگره نیست کنگره، وقتی 
که ندارد علیرضا قزوه 
هیچکس مصرعی نخواهد خواند 
تا نیاید علیرضا قزوه 
نمره دیگران اگر شد بیست 
شد ولی صد علیرضا قزوه 
به یقین رشد کرده از هر حیث 
خاصه از قد علیرضا قزوه 
شکر ایزد که زن گرفت و نماند 
یک مجرد علیرضا قزوه 
بوق تک تک تمام شاعر ها 
بوق ممتد علیرضا قزوه 
یک نفر گفت: مخلصیم آقا 
گفت: باشد، علیرضا قزوه 
وای بر حال تو اگر با تو 
بشود بد علیرضا قزوه! 
من که می‌ترسم از عواقب آن 
به محمد، علیرضا قزوه! 
قزوه یک شاعر است اما، کاش...! 
هیس! آمد علیرضا قزوه 



  

90/11/3
1:0 ع

پیش   از  این بحث دماغ این همه مرسوم نبود

بینی هی چکس اندازه خرطوم نبود

هیچ کس با تو و با بینی تو کار نداشت

هیچ چشمی به سر بینی تو زوم نبود

بس که مردم دلشان بود بزرگ از این روی

وسط چهره دماغ آن همه معلوم نبود

بود معلوم ولی منظره خوبی داشت

دیدن منظره خوب که مذموم نبود

بحث درباره اعضای دگر رایج بود

صحبت از بینی پرمساله مرسوم نبود

باد اصلاح که آمد به دماغ آفت خورد

پیش از اصلاح چنین زخمی و مصدوم نبود

حیف شد! بینی بیچاره پس از اصلاحات

دیگر اندازه آن بینی مرحوم نبود

 

 

 

ناصر فیض


  

90/10/25
11:33 ع

 

بیخودی خندیدیم
که بگوییم دلی خوش داریم

بیخودی حرف زدیم
که بگوییم زبان هم داریم

و قفس هامان را
زود زود رنگ زدیم
و نشستیم لب رود
و به آب سنگ زدیم

ما به هر دیواری
آینه بخشیدیم
که تصور بکنیم
یک نفر با ماهست

ما زمان را دیدیم
خسته در ثانیه ها
باز با خود گفتیم
شب زیبایی هست!

بیخودی پرسه زدیم
صبحمان شب بشود
بیخودی حرص زدیم
سهممان کم نشود

ما خدا را با خود
سر دعوا بردیم
و قسم ها خوردیم
ما به هم بد کردیم
ما به هم بد گفتیم

بیخودی داد زدیم
که بگوییم توانا هستیم
بیخودی پرسیدیم
حال همدیگر را
که بگوییم محبت داریم
بیخودی ترسیدیم
از بیان غم خود
و تصور کردیم
که شهامت داریم

ما حقیقت ها را
زیر پا له کردیم
و چقدر حظ بردیم
که زرنگی کردیم

روی هر حادثه ای
حرفی از پول زدیم
از شما می پرسم
ما که را گول زدیم ؟!


  

90/6/4
12:52 ص

     از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند

تا کاج جشن‌های زمستانی‌ات کنند    

  پوشانده‌اند "صبح" تو را "ابرهای تار

 تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند  

 یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند

 این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند

 ای گل گمان مبر به شب جشن می‌روی 

شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند 

 یک نقطه بیش فرق "رحیم" و "رجیم" نیست

 از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند

 آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

 گاهی بهانه است که قربانی‌ات کنند

 

 

 

 

 

شعر: فاضل نظری

 


  

90/5/29
4:3 ص

سلام بر ماه مبارک رمضان و   سلام بر امیرالمومنین (ع) و سلام بر شیعیان مولا. التماس دعا  .

 

علم بهتر   است یا ثروت؟

   

جمعیت زیادی دور حضرت علی(ع) حلقه زده بودند. مرد وارد مسجد شد و در فرصتی مناسب پرسید:

- یا علی! سؤالی دارم. علم بهتر است یا ثروت؟

- علی(ع) در پاسخ گفت: علم بهتر است؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال و ثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شداد.

مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سکوت کرد.

در همین هنگام مرد دیگری وارد مسجد شد و همان‌طور که ایستاده بود بلافاصله پرسید:

- اباالحسن! سؤالی دارم، می‌توانم بپرسم؟ امام در پاسخ آن مرد گفت:

بپرس! مرد که آخر جمعیت ایستاده بود پرسید:

- علم بهتر است یا ثروت؟

- علی فرمود: علم بهتر است؛ زیرا علم تو را حفظ می‌کند، ولی مال و ثروت را تو مجبوری حفظ کنی. نفر دوم که از پاسخ سؤالش قانع شده بود، همان‌‌جا که ایستاده بود نشست.

- در همین حال سومین نفر وارد شد، او نیز همان سؤال را تکرار کرد،

- و امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ زیرا برای شخص عالم دوستان بسیاری است، ولی برای ثروتمند دشمنان بسیار!

هنوز سخن امام به پایان نرسیده بود که چهارمین نفر وارد مسجد شد. او در حالی که کنار دوستانش می‌نشست، عصای خود را جلو گذاشت و پرسید:

- یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟

- حضرت ‌علی در پاسخ به آن مرد فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا اگر از مال انفاق کنی کم می‌شود؛ ولی اگر از علم انفاق کنی و آن را به دیگران بیاموزی بر آن افزوده می‌شود.

- نوبت پنجمین نفر بود. او که مدتی قبل وارد مسجد شده بود و کنار ستون مسجد منتظر ایستاده بود، با تمام شدن سخن امام همان سؤال را تکرار کرد.

- حضرت‌ علی در پاسخ به او فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخیل می‌دانند، ولی از عالم و دانشمند به بزرگی و عظمت یاد می‌کنند.

- با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت، مردم با تعجب او را نگاه ‌کردند. یکی از میان جمعیت گفت: حتماً این هم می‌خواهد بداند که علم بهتر است یا ثروت! کسانی که صدایش را شنیده بودند، پوزخندی زدند. مرد، آخر جمعیت کنار دوستانش نشست و با صدای بلندی شروع به سخن کرد:

- یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟

امام نگاهی به جمعیت کرد و گفت: علم بهتر است؛ زیرا ممکن است مال را دزد ببرد، اما ترس و وحشتی از دستبرد به علم وجود ندارد. مرد ساکت شد. همهمه‌ای در میان مردم افتاد؛ چه خبر است امروز! چرا همه یک سؤال را می‌پرسند؟ نگاه متعجب مردم گاهی به حضرت‌ علی و گاهی به تازه‌واردها دوخته می‌شد.

در همین هنگام هفتمین نفر که کمی پیش از تمام شدن سخنان حضرت ‌علی وارد مسجد شده بود و در میان جمعیت نشسته بود، پرسید:

- یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟

- امام دستش را به علامت سکوت بالا برد و فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مال به مرور زمان کهنه می‌شود، اما علم هرچه زمان بر آن بگذرد، پوسیده نخواهد شد. مرد آرام از جا برخاست و کنار دوستانش نشست؛ آن‌گاه آهسته رو به دوستانش کرد و گفت: بیهوده نبود که پیامبر فرمود: من شهر علم هستم و علی هم درِ آن! هرچه از او بپرسیم، جوابی در آستین دارد، بهتر است تا بیش از این مضحکة مردم نشده‌ایم، به دیگران بگوییم، نیایند! مردی که کنار دستش نشسته بود، گفت: از کجا معلوم! شاید این چندتای باقیمانده را نتواند پاسخ دهد، آن‌وقت در میان مردم رسوا می‌شود و ما به مقصود خود می‌رسیم! مردی که آن طرف‌تر نشسته بود، گفت: اگر پاسخ دهد چه؟ حتماً آن‌وقت این ما هستیم که رسوای مردم شده‌ایم! مرد با همان آرامش قلبی گفت: دوستان چه شده است، به این زودی جا زدید! مگر قرارمان یادتان رفته؟ ما باید خلاف گفته‌های پیامبر را به مردم ثابت کنیم.

- در همین هنگام هشتمین نفر وارد شد و سؤال دوستانش را پرسید،

- که امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ برای اینکه مال و ثروت فقط هنگام مرگ با صاحبش می‌ماند، ولی علم، هم در این دنیا و هم پس از مرگ همراه انسان است.

سکوت، مجلس را فراگرفته بود، کسی چیزی نمی‌گفت. همه از پاسخ‌‌های امام شگفت‌زده شده بودند که

- نهمین نفر وارد مسجد شد و در میان بهت و حیرت مردم پرسید: یا علی!

علم بهتر است یا ثروت؟ امام در حالی که تبسمی بر لب داشت، فرمود: علم بهتر است؛ زیرا مال و ثروت انسان را سنگدل می‌کند، اما علم موجب نورانی شدن قلب انسان می‌شود.

نگاه‌های متعجب و سرگردان مردم به در دوخته شده بود، انگار که انتظار دهمین نفر را می‌کشیدند. در همین حال مردی که دست کودکی در دستش بود، وارد مسجد شد. او در آخر مجلس نشست و مشتی خرما در دامن کودک ریخت و به روبه‌رو چشم دوخت. مردم که فکر نمی‌کردند دیگر کسی چیزی بپرسد، سرهایشان را برگرداندند، که در این هنگام مرد پرسید:

- یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟ نگاه‌های متعجب مردم به عقب برگشت. با شنیدن صدای علی مردم به خود آمدند:

علم بهتر است؛ زیرا ثروتمندان تکبر دارند، تا آنجا که گاه ادعای خدایی می‌کنند، اما صاحبان علم همواره فروتن و متواضع‌اند. فریاد هیاهو و شادی و تحسین مردم مجلس را پر کرده بود. سؤال کنندگان، آرام و بی‌صدا از میان جمعیت برخاستند. هنگامی‌که آنان مسجد را ترک می‌کردند، صدای امام را شنیدند که می‌گفت: اگر تمام مردم دنیا همین یک سؤال را از من می‌پرسیدند، به هر کدام پاسخ متفاوتی می‌دادم.

 

 منبع:

کشکول بحرانی، ج1، ص27. به نقل از امام علی‌بن‌ابی‌طالب، ص142.


  

90/4/10
11:58 ص

صحبتی شد که خدا باب نجاتی بفرست

تلخی ذائقه را شاخه نباتی بفرست

...........

می رسد با علم سبز امامت بر دوش

از چه خاموش نشستی صلواتی بفرست

0000

0000

 

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

 


  

90/3/26
5:46 ص

سلام مجدد

امروز را روزی باید دانست که ولایت به وجود آمد واولین ولی  بعد 124000 پیامبر پا به عرصه ی وجود نهد و اینجست که انسان باید بیاندیشد که این ظرف ولایت چه با اهمیت و چه تاریخ ساز است. اینجاست که انسان با یک سفر در تاریخ می بیند حامیان ولایت کجا ایستاده اند و غاصبان و دشمنان آن کجایند. آری! اینجاست که فاطمه(س) به عنوان اولین حامی ولایت شهد شهادت می نوشد و اینجاست که آن سه، ملعونین همیشگی تاریخ میگردند.

شاید به همین خاطر و اهمیت زیاد ولایت باشد که خداوند عزوجل آمدن اولین ولی را اینچنین خوش آمد میگوید و برای او اینچنین سنگ تمام میگذارد و از پیامبر اولولعزم خود بیشتر ارج مینهد.

باز هم میلاد مولود کعبه و اولین ولی مظلوم حق مبارکباد.

باشد که همیشه تاریخ پیرو حقیقی ولی خدا باشیم...................

والسلام علی من اتبع الهدی


  

پیام رسان

+ سلام به همگی... الان دوست خوبم محمد آقای عابدینی(سیب خیال) با توشه ای سرشار از معنویت همراه همسرش داره از سفر حج بر میگرده.....امیدوارم که هرچه زودتر سالم و سلامت برگردن کنارمون. انصافا که اینجا جاشون خالیه.


ترجمه از وردپرس به پارسی بلاگ توسط تیم پارسی بلاگ